يحيى دولت آبادى
115
حيات يحيى ( فارسى )
كه در راه برهمزدن حكومت ملى به مصرف برساند وزير مخصوص با مشروطهخواهان فوق العاده خصوصيت مينمايد و تصور مىكند بتطميع نمودن آنها و بچربزبانى ميتواند قلب ايشان را بجانب خود جلب نموده بدست خود آنها بساط تازه گسترده شده را برچيند . وزير مخصوص كار صدارت مشير الدوله را نزديك بزوال ميداند و خود را رو بسوى صدارت و يا رئيس الوزرائى ميكشاند وزير مخصوص هزار وعده ميدهد و همه را ظاهرا از خود بوعده راضى نگاهميدارد اما عاقبت همه را ميرنجاند زيرا كه وفا نميكند وزير مخصوص شبها در منزل خود اطاقهاى متعدد دارد كه در همه چراغ ميسوزد و راههاى جداگانه دارد جمعى از ارباب حاجت در هر اطاق منتظر وعدههاى روز او هستند او هم تا بعد از نصف شب مشغول پذيرائى اين جمع است بىآنكه بگذارد بدانند در اطاق ديگرچه اشخاص ميباشند و اينخانه بيك حقهبازخانه بيشتر شباهت دارد تا به خانه يك حاكم يا يك وزير عجالتا رئيس كاركنان شاه اين شخص است و تلفن مخصوص از اطاق خود باطاق شاه دارد مشير الدوله را اقدامات خصوصى وزير مخصوص نگران نموده به زحمت خيالى انداخته است وزير مخصوص با من و برادرم خصوصيت مىكند مكرر ميآيد مكرر ما را به منزل خود برده صحبت وطنخواهى ميدارد و خيالش اينست ما را آلت اجراى مقاصد خود قرار بدهد برادرم كمتر با رجال دولت مراوده داشته ولى نگارنده سالها در اينشهر با رجال دولت و وزراء خصوصيت و مراوده و آمدوشد داشتهام و آنها را نيكو ميشناسم و كمتر فريب گفتار آنها را ميخورم وزير مخصوص مرا زياد زحمت داده اسباب بدگمانى مشروطهخواهان را از من فراهم ميآورد يكى از شبها در خانه او من هستم و برادرم و دو نفر ديگر از مليون وزير مخصوص يكدسته شبنامه از بغلش درآورده كه همه بر ضد دولت و بر ضد اعمال شخص او است اظهار اطلاع كرده هريك از آنها را به جائى و بشخصى نسبت داده ميگويد بفلان غرض نوشته است يكوقت حوصله بر من تنگ شده دست دراز ميكنم شبنامهها را از دست او گرفته بر زمين ميريزم و ميگويم حيف است وقت ما صرف اين حرفها بشود ميخواهيد بگوئيد اين شبنامهها از طرف ملت نيست و از روى اغراض شخصيه نوشته شده شما حاكم